


هیچوقت قرار نبود اینجا متنی بنویسم میخواستم با عکس هایی که دوسشون دارم حرفامو بزنم هرچند اگه بخوام بنویسم میدونم وایمان دارم نویسنده بدی نمیشم اما برای خداحافظی باید نوشت.......
همیشه عاشقه کارهای متفاوت هستم نمیدونم ایده این کار از من بود یا......
اما خودم عاشقه وبلاگم بودم عاشقه اسمش عکس هاش اهنگ اش و قالب های قشنگ داداشی و نظرات خوب شما
شما دوستایه گلی که بعضی ها رهگذر بودید وتشویقم میکردین و بعضی دیگه که همیشه همراهیم کردن مثله لاریسای نازم و داداش حامد و داداش رضا
محیطه وبلاگ خیلی محیطه با صفا ودوست داشتنی بود بچه ها خیلی زود صمیمی میشند و بدونه اینکه همو بشناسند هوایه همو رو دارند
مثله داداش علی که نمیدونم از کجا منو پیدا کرد ولی وقتی اومد به طوره عجیبی بهم همه جوره کمک کرد تا وبلاگم واقعا همونی بشه که می خوام
اولین قالبی که گذاشت یه جوره باورنکردنی همونی بود که می خواستم با اینکه به من نشون نداده بود ولی انگار سلیقم رو میدونست
وحالا هم که با این قالب دیگه نمیتونم سرمو بالا کنم از شرمندگی
مثله علی توو عالمه واقعیت هیچکسی رو ندیدم یعنی به هیچ توقعی خالصانه و از ته دل به من کمک کرد هیچوقت چیزی نخواست
حتی نتونستم باهاش توو غم هاش همدل بشم ولی اون بازم منو فراموش نکرد
بخاطره همین همیشه توو یادم همه محبت هاش میمونه و ارزومه بتونم یه گوشش رو جبران کنم
دوستایه عزیزی توو این مدت پیدا کردم اولینش لاریسای قشنگم بود هیچوقت اون شبی که نظر داد و من وبلاگشو دیدم اوون گفتگو کودک با خدا...
واییییییییی عاشقه وبلاگش شدم لاریسا ه م ی ش ه ب ه ی ا د ت م
بوسیله لاریسای نازم بود که داداشی رضا رو دیدم داداش رضا هم مثله خودم اسمه قشنگی برا وبلاگش انتخاب کرد و من اول مجذوبه اسمه وبلاگ شدم
با اجازه یا بی اجازه با دعوت یا بی دعوت مهمونه کافه ایی شدم که فقط نیمه شب ها باز بودو متن هایی که توو اون سکوت وارامش شب از عمقه وجوده قلبه یه مرد نوشته میشد بدجوری به دلم نشست و اون کافه شد پاتوقه تنهایی های من
نمیدونم چقدر مزاحمه خلوت های داداشی بودم مخصوصا این اخریا خیلی شلوغ بازی در اوردم داداشی ببخش......
وای که محیطه وبلاگ چقدر جالبه توو یه وبگردی شقایق رو دیدم از اوون دخترایی که من دوس دارم شیطون وماجراجوو با لحنه شیرین وطنز
ولی عوضش نیما با روزهای بی خاطرش بدجور منو ناراحت کرد تا چند روز حالم گرفته بود هرچند فکر نکنم دوست داشته باشه کسی حرفاشو بخونه
شایدم فکر کرد من دارم ترحم میکنم اره بدیه من اینه نمیدونم چه جوری باید کمک کنم ولی ای کاش میفهمید من واقعا دوست داشتم بفهمه زندگی همه ما با مدل های مختلف همینه که توو زندگیه اون پیش اومده اما افسوس که شاید من دیر رسیدم و اون صدایه منو نمی شنوه...
خوب دوستای قدیمی هم داشتم که خودشونو اینجا روو کردن ودیدم چقدر حرفه ایی هم هستن مثله ماری عسیسم شیدا وافشین و اصله کاری داداش حامد که حسابی رویه منو کم کرد ایول داداش داشتیم؟؟(شوخی بودش جدی نگیر)
خلاصه همه این حرفارو زدم که بگم باید برم .نه خسته نشدم من وقتی عاشقه چیزی باشم هیچوقت خسته نمیشم انرزی ام بیشتر میشه
اما دیگه نمیتونم بمونم من هیچوقت ناراحتی کسی رو نخواستم
همیشه دوست داشتم محبت ومهربونی و دوستی به دیگران هدیه بدم اگه خودم ناراحت بودم با خنده هام شیطونی هام سعی میکردم دله دیگرانو شاد کنم دوست نداشتم غمو غصه هامو به دیگران بگم دوست داشتم ازاد باشم بتونم بدو بدو کنم بچه باشم پرواز کنم اما... اما... اما...
بگذریم شکایت کردن کاره من نیست
یاده این جمله محبوبم معلمه شهید دکتر شریعتی افتادم:
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج بزرگي است.
دوستایه من این نصیحت رو از من داشته باشید وقتی کسی رو دوست دارید عاشقش هستین و اون شمارو نمیخواد تنهاش بزارید اینقدر ازارش ندید فکر نکنید با تعقیبه اون میتونید عشقتونو بهش ثابت کنید اونو بخاطره اینکه عشقتونو نفهمید ببخشید ولی تنهاش بزاریدبراش دغدغه فکر درست نکنید
و بدونید فقط عذاب وتنفر برای اون یادگاری میزارید و اینکه همیشه در حاله فرار باشه خودتون باید بخواید تا فراموشش کنید وقتی اون میتونه شما هم میتونید فقط نمی خواید باورش کنید بگذریددددددددددددددددددد ازش
دکتر کاش بودی کاش من توو زمانه شما بودم کاش میتونستم بفهممت ولی نه تو باید تنها باشی تنها ویگانه
چون هیچکس تو رو نفهمید حتی اگه من توو زمانه شما بودم باز هم هیچی از ذهنه پرشور و متلاطم و طوفانیه شما نمیفهمیدم
ولی همیشه به اینکه مریده شماهستم افتخار میکنم و میخوام همیشه بدونی ارزویه من فقط یه بار بغل گرفتنه سنگه قبرتو هست و اونقت های های گریه و گفتنه همه حرف های نگفتم
شاید اون موقع بفهمی که چقدر دوست دارم و چقدر دوست دارم یه ذره از معنیه حرفاتو درو رنجی که میکشیدی حس میکردم
دوستان مثله همیشه ایی که ندید مثله همه خاطره هام مثله همه نامه هام پرحرفی کردم بدونید هیچوقت فراموشتون نمیکنم و دوستون دارم
توو لحظه های عاشقیتون با خدا توو دردو دلهی خالصانتون با خدای مهربون فرشته رو هم دعا کنید
خداحافظ همین حالا






